مجموعه جامع تمرینات یوگا مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
کارتون زیبای ناروتو
360 قسمت زیرنویس فارسی
طولانی ترین و زیباترین کارتون جهان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 18 بهمن ماه سال 1388 ساعت 00:26 AM

 می گردم

 می گردم

 می گردم

 می گردم

 می گردم


 گم شدم

میان همان بودن و نبودن ها

 خیلی وقته نمی تونم بنویسم

  نمی تونم


 گم شدم

 پیداش نمی کنم


 یه نفر اینجا نفس میکشه

 درست همین جا

 ولی نمی شناسمش


من که باختم

من که تکه تکه شدم

 من که نیستم


 هیچ کس کمکم نکرد

 مهم نیست

 وقتی خودم نتونم بقیه دلشون نمی سوزه


 راست میگه

 این دل دیگه دل نمیشه

 

 ولی هنوز دوست دارم


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 17 بهمن ماه سال 1388 ساعت 5:25 PM



دکلمه جدید و فوق العاده زیبای استاد پرویز پرستویی به نام نیستش







خیلی قشنگه حتما دانلود کنین

یه جورایی حرف دلمه


دانـــــلـود
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 14 بهمن ماه سال 1388 ساعت 10:47 PM


داستان Insanity(دیوانگی) رو به درخواست یکی از دوستان آپ کردم. خوشحالم این داستان نظرشو جلب کرده.


به زودی I Need The End هارو هم آپ می کنم .آخه به اونا هم نظر داره.


امشب یه تلنگری بود واسه دوباره فکر کردنم.خیلی وقت بود یه علیرضا فکر نکرده بودم. اینقدر غرق دنیای فانتزی اطرافم بودم که یادم رفته بود من یه آدم دیگه ای هستم. اخه من یه آدم دیگه ای هستم.

من فوق العاده هستم

توام باور کن



در اینجا حتما باید عرض کنم....

استقلال سرور پرسپولیسه

پرسپولیس سرور تراختوره

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 14 بهمن ماه سال 1388 ساعت 10:37 PM






وقتی ماشین با سرعت روی آسفالت جاده هیکل گنده اش را رو به جلو میکشاند به خطهای سفید و مقطع وسط جاده نگاه میکردم و پیش خودم محاسبه میکردم که فاصله بین این خطوط سفید بر اساس معیار سرعت و زمان که در اختیار داشتم چند متر است

برای لحظه ای احساس کردم که کار راحت پیاده شدن و اندازه گیری دقیق این فاصله با قدم هایم است . بعدا میتوانستم این قدمها را جای دیگری که متر بود متر کنم و فاصله دقیق این خطوط مقطع سفید را محاسبه کنم

قدیم تر ها فکر میکردم که انسان کاملا منطقی ای هستم ، درست همان زمان که کلیه دوستانم جملگی به غیر منطقی بودن من ایمان داشتند . پس از سپری شدن سالهای طولانی از عمرم به این نتیجه رسیدم که انسان کاملا غیر منطقی ای هستم . درست همان زمان بود که همه دوستان به من تبریک میگفتند ، زیرا که من منطقی شده بودم

تقریبا صد کیلومتر از شهر دور شده بودم و در پیچ و خم جاده های کوهستانی زیبایی که در نهایت به دریا منتهی میشد به هوای خوب کوهستان فکر میکردم

هوای خوب کوهستان مرا به یاد هوای افتضاح شهرم می انداخت ، به یاد کثیفی ، به یاد صفوف طولانی ماشینها و صفوف طولانی تر آدم ها درون ماشینها ، به یاد حسرت تمام خوشیهای دیگران و غصه های دیگران ، به یاد سهم کوچکم از زندگی ، به یاد خصوصیت جالب انسانها ، حتی حیوانات ، حتی گیاه ها ، آبیاری قطره ای گیاهان دارویی، خواص معجزه آسای قارچ کومبوچا ، پکیج های زیبای محصولات لبنیاتی و شیشه های دلستر با طعم های متفاوت در سوپر مارکت های بزرگ و خانم های خانه داری که نان باگت و تن ماهی برای شام شوهر تازه بالغشان میگیرند و تیغ های صورتی ونوس و هیجانهای زودگذر ناشی از ملاقاتهای به تعویق افتاده از دوران مجردی

به یاد سلامت جسمانی که در گرو سلامت روحی بود و خدا را شکر که لا اقل من در سلامت عقلی کامل به سر میبردم ، چون مثل آدم مشغول رانندگی در کوهستان بودم و استرس خاصی هم نداشتم و مهمتر از همه اینکه برای کار بسیار مهمی عازم این سفر بودم . پس من انسان کاملا نرمالی بودم و از فهمیدن این موضوع احساس آرامش میکردم

جاده نسبتا خلوت بود و هر از گاهی از ماشینی سبقت میگرفتم و یا ماشینی از من سبقت میگرفت . محو تماشای طبیعت زیبا بودم و صدای بلند موزیک ماشینهای دور و اطرافم . صدای موزیکی که از پخش خودم پخش میشد به مراتب دلنشین تر بود و فضای رویایی من اینک یک نخ سیگار کم داشت و نزدیک پمپ بنزین بودم

سیگار را به بعد از پمپ بنزین و بنزین و دستشویی و احتمالا یک دلستر توت فرنگی موکول کردم

صف پمپ بنزین معمولی بود و پمپ ها را میدیدم که مانند مادران دلسوز خواهان شیر دادن به فرزندان دلبندشان بودند . شنیدن صدای پمپ ها برایم دلپذیر بود ، وقتی که در آرامشی مقطعی به فکر لیتر بنزین از دست رفته شان بودند میتوانستم صدای آه کشیدنشان را بشنم

نوبت من رسید و مانند یک انسان کاملا معمولی بنزین زدم و حتی پولش را هم معمولی حساب کردم و به فکر پیشرفت علم افتادم که ایکاش میشد بنزین را هم با کارتهای اعتباری خرید و دیگر نگران حمل پول نقد نبود و پیشرفتهای دیگر در مناطق دور از مرکز

قوطی خالی دلستر را از پنجره ماشین به بیرون پرت کردم و در آینه مسیری را که روی زمین قل می خورد را تماشا کردم و کمر بندم را سفت کردم و کل حواسم را معطوف به رانندگی و لذت بردم از مناظر و میل به انجام دادن همان کار مهمی که به خاطرش زحمت این سفر را بر خودم هموار کرده بودم ، معطوف ساختم

پس از بازگشتم به خانه کارهای مهم زیادی برای انجام داشتن داشتم . چندین قرار مهم کاری و غیر کاری و عشقی و غیر عشقی واز همه مهمتر پیدا کردن فندک مورد علاقه ام که در غم از دست دادنش چند روزی را عزا دار بودم . دلم میخواست فندکم مثل بچه آدم جلویم سبز میشد و روز مرد را با صدای بلند به من تبریک میگفت

خیالم راحت بود که دوستانم همگی اعتقاد به سلامت بودن من داشتند و در هر کاری با من مشورت میکردند و حتی مسایل خصوصی زندگیشان را با من مشورت میکردند و خودم از نظر خودم برای خودم آدم به حساب می آمدم

دچار این ترس شده بودم که نکند دوستانم مرا دست انداخته باشند و من مانند پادشاه ماندن یک شبه کارپا همان غلام معروف سینوهه ، باشم و آدم بودنم مصلحتی و لبخند دیگران از روی ترحم و دلسوزی باشد . نکند من دیوانه بودم و دچار این توهم شده بودم که تنها مرد عاقل زمین هستم؟ نکند تنها مرد عاقل زمین بودم و دیگران جملگی دیوانه

خستگی جسمی و تمام شدن سیگارها نوید نزدیک بودن مرا به دریا میداد . لبنیاتی سر راهی و پاکت سیگار و آتش زیبایی که از دهانه فندک ماشین نعره میکشید و صدای سوختن هوای نزدیک سیگار را میشنیدم

الان آب دریا در حالت جزر قرار داشت یا مد ؟ بزرگترین چیزی که ذهنم را درگیر کرده بود همین بود

در ساحل دریا به دنبال گوش ماهی میگشتم و سیگار را با حسرت خاصی میبلعیدم . آب در حالت جزر بود یا مد؟ دیوانگی از کجا باید واضح میشد ؟ با خودم تصمیم گرفتم که اگر فهمیدم الان جزر است یا مد ، دیوانگی را بفهمم یا نفهمم ! اما حیف که نمیدانستم جزر کدام است و مد کدام ؟!!

کار مهمم را نتوانستم تمام کنم و مثل بقیه آدمهای شکست خورده منطقی سرم را کج کردم و سوار ماشین شدم و همه آن مسیر زیبا را به سمت خانه ام برگشتم

چرا یادم نیامد که جزر کدام بود و مد کدام ؟ در این وضعیت نا مناسب چرا این همه تلاش بیهوده کرده بودم؟ آیا بنزین درون باکم کفاف کل مسیر را میداد ؟ آیا ممکن بود سبقت های غیر مجازم از دید پلیس پنهان بمانند؟ آیا مساله مهمتری هم برای اندیشیدن باقی مانده بود؟ چرا باید میفهمیدم ؟ چه چیزی را باید می فهمیدم؟ این سفری مکاشفه ای به اعماق دریای دیوانگیم بود یا فقط و فقط به خاطر مسایل کاری حاضر به این مسافرت شده بودم ؟

من دیوانه نبودم و دیگران به زور میخواستند به من انگ دیوانگی بچسبانند ، حس فاحشه ای را داشتم که حاضر به درک فاحشه بودنش نداشت

میدانستم که گاهی اوقات فکر وخیال در برم میگیرد اما دیوانگی هرگز

دیوانگان توانایی حرف زدن ندارند مانند فاحشه ها که توانایی عاشق شدن ندارند

دیوانگان توانایی دوست داشتن ندارند ، مانند فاحشه ها که توانایی فکر کردن به آرامش را ندارند

دیوانگان دهان خشکی دارند ، مانند فاحشه ها که عموما با ادب هستند

دیوانگی از همه ما دور است و از من دور تر زیرا که فاحشگی از همه ما دور است و از من دورتر

من کجا و دیوانگی کجا

تو کجا و فاحشگی کجا

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 12 بهمن ماه سال 1388 ساعت 8:30 PM

سلام

امیدوارم یه کم آروم باشین آخه می دونم حالتون خوب نیست و کلی مشکل دارین .

هم نمره های قشنگتون هم قیافه های شادابتون نشونگر یه عالمه فحش و ناسزا به روزگاره.

راستش می خواستم یه چیزی عرض کنم که طولش زیاده:

می خوام از این فرصت زیادی که دوستان بهم دادن و طی تماس های مکرر و خواهش والتماس های بسیار فراوان دوباره بیام و بلاگ اسکای رو به اسکای برسونم.

خیلی خوشحالم که خیلی ها هم نمی نویسن و خیلی ها هم نمی دونن دارم می نویسم.

کلا از خیلی ها بدم میاد

خوب می مونه چند تا دوست خوب که ازشون تشکر می کنم که حواسشون به من هست.

البته اینجا هم مجازی هستش دیگه . کلا چیو دوست داریم که واقعی باشه؟

همه چیزای خوب مجازیه

البته فکر نکن اینجا خیلی خوبه .

خلاصه من می خوام از این به بعد ایجارو خط خطی کنم.

                                             

                                                 امیدوارم از خط من خوشتون بیاد


           مردی که سایه نداشت


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1      2    >>